سلام
امروز پنجشنبه ست و باباجون از یکشنبه صبح رفته آذربایجان غربی و هنوز نیومده دل من و مامان جون خیلی تنگ شده باز مامان میتونه تلفنی حرف بزنه اما من وقتی گوشی دستم میدن فقط میتونم بابا بابا بگم و گاهی هم یه کوچولو از مامان جون گله کنم.
زن عمو الی و آجی تسی هم پیش ماهستن. پریروز مامان زندایی برای ما فسنجون آورد و خوشمزه بود. دستش درد نکنه اما چیزی از دلتنگی ما کم نکرد. حتی دایی جون و علی کوچولو هم سراغی از ما نمیگیرن که دلمون باز بشه.
دیروز غروب با مامان جون و زن عمو الی و آجی تسی رفتیم کمی قدم زدیم به بهانه شیر خریدن. هرچند کم و کوتاه بود. امروز هم به بهانه خرید کفش برای مامان جون رفتیم آریاش
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی